از چنگیز تا کوروش؛ رسم جهانگیری و جهانداری
9 آبان 95 - 00:00

گیلان آنلاین:  آن ها  که از" دو سوی"  با نام اسلام و با نام ملیت بر خود واجب می دانند این ذوالقرنین یا کوروش را  در برابر پیامبر (ص) و اهل بیت پاکش قرار دهند و نامی ولو بد کسب کنند و نانی بدست آورند ، نان شان می رسد چون رحمت آن رزاق کریم عام و جاری است و روزی شان  به  فراخور  توفیق ، حلال یا حرام می رسد اما این دو گروه "تقابل سازان"  یادشان رفته که کوروش یا ذوالقرنین بر همان نهج و راه است که محمد(ص) و علی (ع) بودند.

 

 

 

به گزارش گیلان آنلاین ، مصطفی زرقونی نوشت:

قدرت با مستی عجین است و به ندرت می توان قدرتمندی را یافت که وقتی سوار بر اسب سرکش قدرت می شود لگام بر آن زده و خود، این مرکب را راهبری کند. این مرکبی است که صاحبش  را با خود می برد و چون چهارنعل رفتن را می داند اگر سوار هوشیار نباشد آخرالامر آنچنان بر زمینش  می زند که هم با اسب وداع کند و هم با زندگی. کم نیست اسامی سلاطینی که وقتی با اسب بر زمین افتادند، آن نقطه را محل "سقوط"و  نه محل" عروج" نام دادند و عبرتی شدند  برای فرزندان آدم، تا باور کنند نردبان این جهان افتادنی است .

با این وجود هستند سوارکاران زبردست و بیداری که بر سرکشی این مرکب تیزپا لگام می زنند و فرودشان هم اگر آرام نباشد کسی آن را ناشی از نابلدی سوار صاحب قدرت  نمی داند و آن را از بی وفایی روزگار می داند. آن ها که اگر از اسب هم بیفتند از اصل نخواهند افتاد و چون اصل شان شرافتمندی است، ماندگار خواهند ماند.

 کشجرة الطیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما 
این دسته ماندن و رفتن شان برکت است و مهر و غضب شان عدالت.  رسم "جهانداری" و "جهان گیری" متفاوت است.

جهان گیرانی که چهار نعل تاخته و عالمی را  با خون و عرق  تیره و تار کردند، چون رسم جهان داری ندانستند، هر آنچه از  تاخت و تاز به دست آورده بر باد دادند و خوش اقبال شان تنها  بساط عیش و نوش میراث خواران  را گسترده کرد و بداقبال ترها ، هم از اسب افتادند و هم از اصل ؛ نسب شان بد نام شد و وراث شان بدبخت و توشه سفرشان شد ناله و نفرین اهل زمین و آسمان.  

 چه بسیار آن ها که هزاران فرسنگ را آنچنان تاخته اند که هر انسانی را به حیرت وامی دارد که چطور آدمی زادی از جنس گوشت و خون و استخوان با مرکبی از همین جنس توانسته اینگونه بتازد و مسیر طولانی چین و مغولستان و تبت را طی کند تا به بغداد و بعد از آن برسد؛ اما این همه همت و پشتکار و جد و جهد به چه کار آید وقتی که نامت را چنگیزی بنامند که خیلی زود برق شمشیر سلسله ات در غلاف  بافته از صبر و کیاست  بزرگی چون خواجه نصیر طوسی از بین می رود ؟

اگر کوروش که بزرگانی چون علامه طباطبایی و برخی دیگر پیامبر نامش داده اند،سرزمین های پهناوری را بدست آورد ، نه با نام "جهانگیر"ش که با نام "جهان دار"ش ماندگار شد. کشورگشایی به تنهایی کسی را ماندگار نخواهد کرد.او مستی قدرت را لگام زد و با خویشتنداری هوشیار ماند تا منشورش آیینی باشد برای بهتر زیستن و مفاد این منشور است که سالیان سال دست به دست می شود نه یاسای چنگیزی ! 
 
 آن ها  که از" دو سوی"  با نام اسلام و با نام ملیت بر خود واجب می دانند این ذوالقرنین یا کوروش را  در برابر پیامبر (ص) و اهل بیت پاکش قرار دهند و نامی ولو بد کسب کنند و نانی بدست آورند ، نان شان می رسد چون رحمت آن رزاق کریم عام و جاری است و روزی شان  به  فراخور  توفیق ، حلال یا حرام می رسد اما این دو گروه "تقابل سازان"  یادشان رفته که کوروش یا ذوالقرنین بر همان نهج و راه است که محمد(ص) و علی (ع) بودند.

ظاهرببین ها به طعن و تمسخر به  این سطر نظر نکنند ، تقدم و تاخر زمانی شخصیت هایی که نام بردم را می دانم، غرض راه و رسم جهان داری و انسانیت است که پیش از همه،  ذوات مقدسی که به قول حکما در "نور" و در "خلقت"  اول بودند صادر کردند، و آن نیست جز راه و رسم ماندگاری که همه پاکان تاریخ همان را طی می کنند . 

منشور کوروش ولو به ادعای مخالفان جعلی هم باشد منشور انسانیت و جهان داری است و راز ماندگاری این نام همین تکیه بر انسانیت و "جهان داری" است و ما به این مفتخریم . منشورش را جعلی هم بدانند، جعلی است که چراغ راه پرهیزکاران است و آیینه عبرت نیک خواهان و مورد تایید انبیاء و اولیاء. 

چنگیز "جهان گیر" شد اما در صفحات تاریخ محبوس ماند اما کوروش هم جهان گیر و هم  "جهان دار"ی شد که از صفحات تاریخ معبری به قلوب انسان ها باز کرد. راز آن را باید در اصول جهان داری جستجو کرد.

جهان دار  همه را نه بندگان" خود" ، بلکه بندگان "خدا" می داند و  بیش از" تحمیل" ، "تحمل" می کند. 

 

 

 

 

منبع: دولت بهار

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code
تلگرام